ما اومدیم :)
نه اشتباه نکنین جایی نرفته بودیم از فضای حقیقی اومدیم به مجازیش همین خخخخخخخ من و گل پسرم این روزها روزهای نسبتا آرومی رو میگذرونیم. یه روال تکراری که همش می چرخه و تکرار میشه و پسرکم البته چندان راضی نیست و گه گاهی مهدکودک رو جیم میزنه و میره خونه مامان بزرگ. به عنوان مثال امروز صبح : مامان آقای اداره اومده؟؟؟(یعنی الان در اداره بازه؟؟) میگم:آره ولی هنوز نمیخوایم بریم (این جمله یه خورده آرومش میکنه) کیف پسرکم رو حاضر کنم بعد... برمیگردم میبینم فقط دود پشت سرش مونده مثل میگ میگ از پله ها رفته پایین و پابرهنه خودشو انداخته خونه مامان بزرگ و صداش میاد که میگه: فرار کردم نرم مهد هیچی نگو به مامانم!!!! مامان بزرگ میگه میخوام برم ...
نویسنده :
مامانی
9:44




