روزمرگی
پسرم . این روزا روزای سختیه . گذروندنشم سخت تر. ولی یه چیزایی این وسط هست که ماداریم فقط به همونا دل خوش میکنیم ومیریم جلو. ویکی از اون موارد وجود توهستش شیرین من الان تو مشغول نقاشی کشیدن هستی و همزمان ازم میپرسی: میشه بگی این میز با چی ساخته شده؟ ومن میگم با چوب. بهم نیگاه میکنی و هردو لبخند میزینم و تو ادامه ی نقاشی و من ادامه ی نوشتن اینجا. یه چیزایی هست که داشتنش به خیلی چیزا میارزه . انسانیت. شعور. محبت. گذشت. علاقه. .... خدایا اینا رو ازمون نگیر ----------------------------------------------------------------------------- یکی از دندونای پسری افتاد(ینی بابایی کندش) و یکی هنوز سرجاشه . در عین حال دوتا دندون اصلیشم دراومد...
نویسنده :
مامانی
21:05
خوبیم:) + بعدا نوشت
حالا چجوری بیام پایین؟؟؟ . عشقم :) یه تیکه چوبو با اسپره رنگ کردم و عقربه رو جاسازی کرده و برچسب چسبوندم وشد این . ونصبش کردم بالای تلویزیون پویا . منم اگه کل روز خونه بودم کارم میشد بازی و بازی و بازی --------------------------------- پاش بهتره . ینی راه میره ولی قشنگ زانوی چپش میلنگه! دلیل خاصی مشخص نشد طبق معمول! ته این طبیعیع طبیعیه یه چیزی در نیاد خوبه..... امروز غروب دیدیم دندونش لق شده و امروز فرداس بیافته!!!! مگه دندون بچه ها اینقد زود میافته عایا؟؟؟ در 5سالگی؟؟؟ قدرت خدا! ------------------------------- خودمم نه خوبم نه بد :( زندگیه دیگه :( شکر که اتفاق بدی نمیافته حداقل! --------------...
نویسنده :
مامانی
21:17
:)
سلام به همه ی اونایی که همیشه بهمون سر میزنن:) دیشب پویا یهوگفت که پاش دردمیکنه وطبق معمول من کیسه ی آبگرم روآوردم تا مثل همیشه بعد 10دقیقه اثر کنه و گرفتگی عضلاتش روبه راه بشه ولی این برنامه تا صبح فردا ادامه داشت!!!! و نیمه های شب تبدیل به داد وبیداد شد. 2بار دیگه هم این مورد پیش اومده و اگه خاطر دوستان باشه کلی گریه و زاری راه انداختیم و عکس وسونو و آزمایش و آخرش مشخص شد مال رشد بچه است و تو این سن طبیعیه. به همین خاطر دیگه بطور کاملا جدی ازدکتر رفتن منصرف شده و دقیقه به دقیقه رو سرکردم. صبح زنگ زدم مرخصی گرفتم و به خاله راضیه هم اس دادم نیاد و حالشو ببره. تا ظهر هم اوضاع با دراز کشیدن و نق نق و تکون ندادن پا به هییییچ وجه ادامه داشت ...
نویسنده :
مامانی
19:38
جای من اینجا نیست
سرزمین پدری
مرحبا!
عجب تغییراتی کرده این نی نی وبلاگ ترکونده هااااااااااا از اول ورودم رفتم تو نظرات خصوصیم دراااااز کشیدم یکی یکی مرور میکنم! خخخخخخ کلی خاطرات زنده شد میام با عکس ...
نویسنده :
مامانی
17:48
آخرین اخبار
3روزه میرم فیزیوتراپی هنوز که تغییری احساس نشده. البته بهترم!!! (بالاخره احساس شده یا نشده ؟ خخخخخ) ینی میشه راه برم ! بلندشم بشینم کلا قفل نیستم ولی خوبم نیستم پویا و خاله راضیه (پرستارش) با هم بی نهایت خوبن :) خدا رو هزاران با شکر * راه رفتن تو خیابون هایی که از گوشه و کنارش بوی محرم میاد. مداحی های دلنشینی که از ماشین ها ...مغازه ها...مساجد شنیده میشن عشقه محرم...... --------------------------------- بچه ها میخوام یه مدل قشنگ برای روی تور پرده حالم پیدا کنم . ینی ما فعلا فقط تور زدیم از اینایی که جدیدا اومده من طرح درهم رو انتخاب کردم تو عکس حال از دور زیاد مشخص نمیشه . فقط میخ...
نویسنده :
مامانی
11:18
عکس
دلبرم . خونه خاله سعیده دوست مامانی و کشیدن نقاشی با مداد شمعی . ذرت مکزیکی رقی پز . خوک سرآشپزی که پسرکم اختراع کرده وکشیده . با هم از این بازیا کردیم 1 و 2 و 3 رودرست نوشته ولی 4رشو ببینین!!!!! همون روز که رفتیم سر راه مکه ای و از آشنایی با دیگران خوشوقت بود! . جونومگ ! آدم فضول فضوله ! اون اوایل که اومدیم قول دادم عکس خونه رو بزارم فعلا این تختمون .عکس مال همون اوایله که هوا گرم بودو پنجره باز بوده و بادملایم میوزید:) آینه دراورم شکسته درس شد عکسشو میزارم خیلی دوسش دارم اینم حال البته الان تلویزیون رو میز نیس و رو دیوار نصب شده واین آشپزخونه . این دوتام اتاق پویا 1 2 ...
نویسنده :
مامانی
11:25




